نظریه های یادگیری
بنام خدا
روش ها، فنون الگوهای تدریس
فصل دوم: نظریه های یادگیری
*نظریه های یادگیری ناشی از بحث های فلسفی، روان شناسی، جامعه شناسی و تعلیم و تربیت هستند نقش مهمی در تاریخ آموزش و پرورش دارند. عمده ترین نظریه ها در چند مکتب یا رویکرد کلی دسته بندی شده اند: رفتارگرایی، شناخت گرایی، ساختارگرایی، انسان گرایی، شناخت اجتماعی ویگوتسکی، نظریه فعالیت، الگوی نظری یادگیری در حد تسلط، نظریه هوشهای چندگانه، تفکر راست–مغزی در مقابل چپ- مغزی و نظریه کنترل.
-معرفی هر رویکرد و کاربرد آن در زمینه آموزش
-رفتارگرایی (از سال 1913)
با پیشقراولانی چون "پاولف، واتسون و اسکینر". نظریه ای است که بر یادگیری حیوان و انسانبر اساس رفتارهای قابل مشاهده تاکید می کند و آن را چیزی بجز کسب رفتار جدید نمی داند. دو نوع شرطی شدن در این مکتب مورد توجه است.الف-شرطی شدن کلاسیک،ب-شرطی شدن عامل(رفتاری یا کنشگر).در شرطی شدن کلاسیک: یک محرک خنثی با یک پاسخ یا واکنش ارتباط می یابد. در شرطی شدن کنشگر: یادگیرنده طبق شرایط طبیعی محیط عمل می کند و برای رفتار معینی پاداش می گیرد.
کاربرد: از نظر برنامه درسی: نظام مند شدن برنامه درسی. ازنظر آموزشی:فعالیتهای یاددهی،سازماندهی شدن محیط یادگیری و فعالیتهای یاددهی. ازنظر سنجش و ارزشیابی: تهیه َآزمونهای دقیق توسط معلم و آگاهی از نقاط ضعف و قوت توسط دانش آموز.
-گشتالتیون
بیشترین انتقاد را به این نظریه دارند. چون به نظر آنان یادگیری یک فعالیت ذهنی و ادراک کلی است که بر شناخت یا جریان دانستن معطوف است. در این نظریه کل با مجموع اجزا تفاوت دارد و نمی توان آن را با تجزیه به اجزا درک کرد.کل چیزی بیش از مجموع اجزا و فراتر از آن است و از قانون پیوستگی، بندش، مجاورت و شباهت برخوردار است. گشتالت گرایان: یادگیری از راه بینش را مطرح می کنند.
کاربرد نظریه گشتالت: می تواند محدودیت های
رفتار گرایی را مرتفع کند. معلمان با ایجاد بینش در دانش آموزان بهره می برند. علاوه برآزمونهای مختلف می توان دیدگاه کلیه دانش آموز را سنجید.
-شناخت گرایی:
نظریه پردازانی چون:کهلر،کافکا، لوین و پیاژه. چهار فرایند رشد شناختی کودک از نظرپیاژه:1- مرحله حسی-حرکتی،2-مرحله پیش عملیاتی،3-مرحله عملیات عینی،4-مرحله عملیات منطقی کودک طی مراحل رشد با استفاده از طرحواره هایی که تاکنون ساخته است محیط خود را تجربه می کند در صورت تکراری نبودن تجارب با ساختار شناختی کودک آن را اصلاح می کند تا با شرایط جدید سازگار شود و در نتیجه کودک ساختارهای شناختی بیشتر و بیشتری تشکیل می دهد.
کاربرد: معلمان باید برنامه های درسی را متناسب با مراحل رشد سنی و شناختی دانش آموزان تدارک ببینند طوریکه رشد منطقی و مفهومی دانش آموزان افزایش یابد. معلمان در کلاس باید برنقش مفاهیم بنیادی مانند بقای ماده که در تشکیل ساختارهای شناختی موثرترند تاکید کنند. معلمان از هر روش برای سنجش و ارزشیابی دانش آموزان استفاده می کنند.
-نظریه ساختارگرایی
"دیویی، برونر و.."یک فلسفه یادگیری است که به موجب آن انسان با بهره گیری از تجارب قبلی شناخت خود را از دنیای اطرافش می سازد.
کاربرد: این نظریه در فرایند یادگیری بر مهارت در حل مسئله، تفکر انتقادی، تجزیه و تحلیل موضوع، ترکیب و ارزشیابی تاکید می کند و معتقد به حذف برنامه درسی استاندارد است. معلمان مواد آموزشی را متناسب با نیازهای دانش آموزان انتخاب می کنند و در رتبه بندی آنان از آزمونهای باز-پاسخ و عملکردی استفاده می شود و ارزیابی را بخشی از فرایند یادگیری می دانند.
-نظریه شناخت اجتماعی و ویگوتسکی
این الگو معتقد است فرهنگ عامل اصلی در رشد فرد است و رشد یادگیری یک کودک تحت تاثیر فرهنگ او و خانواده و جامعه است و دو نقش اساسی بر عهده دارد. اولاً محتوای فکری خود را از فرهنگ و محیط اطرافشان می گیرند و ثانیاً فرهنگ ابزارهایی تحت عنوان ابزار سازگاری عقلانی برای اندیشیدن فراهم می کند.
-نظریه انسان گرایی
این نظریه مبتنی بر بهره گیری از توانایی بالقوه انسان برای رشد است و آزادی شخصی، حق انتخاب، انگیزه و احساسات باید درحیات انسان جایگاه ارزشمندی دارند. (مازلو و راجرز). بهترین نمونه در جهت گیری این نظریه هرم مازلوست: هرم نیازهای پنج گانه: نیازهای فیزیولوژیک، مثل گرسنگی و تشنگی، ایمنی، عشق و تعلق، عزت نفس، خودشکوفایی.
کاربرد: مربیان تعلیم و تربیت باید برنامه های درسی، روشهای آموزش وشیوه های ارزشیابی خود را براساس خصوصیات خودشکوفایی و رفتارهای آن تنظیم و اجرا کنند. توجه به نیازهای شناختی و عاطفی دانش آموزان و میل به استقلال رأی و خودشکوفایی باید در برنامه های آموزشی گنجانده شود.
-نظریه فعالیت
"لئونتیف و لوریا"به معنای اشتغال فرد برای رسیدن به هدف معینی است و دارای ویژگیهایی مانند: انگیزه دار بودن و هدفمند بودن، دارای فاعل بودن برای درک انگیزه و هدف فعالیت است و در محیط مادی بوقوع می پیوندد و بواسطه تجارب افراد و ابزار و از طریق قوانین و روش های شناخته شده انجام می شود.
کاربرد: برنامه های درسی باید طوری طراحی شوند که انگیزه لازم را برای یادگیری دانش آموزان فراهم کند. معلمان باید با مشخص کردن هدف از آموزش و تجهیز دانش آموزان به ابزاری که برای اجرای فعالیت یادگیری لازم است زمینه را برای یادگیری آنان فراهم کنند و روشهای ارزشیابی باید با اصول این نظریه هماهنگ باشد تا میزان توانایی دانش آموزان مشخص شود.
-الگوی نظری یادگیری در حد تسلط
"بلوم و بلاک و کرول".آنان زمان ثابت برای آموزش دادن به دانش آموزان را مضر می دانستند و معتقد بودند شیوه یادگیری دانش آموزان با هم متفاوت است و میزان یادگیری به 5 عامل بستگی دارد که سه عامل آن مربوط به دانش آموزان و دو عامل مربوط به معلمان است. استعداد یا مدت زمان یادگیری
دانش آموز، توانایی درک دانش آموزان از آموزش معلم، پشتکار یا زمانی که دانش آموز فعالانه یاد می گیرد، کیفیت آموزش و فرصتی که برای یادگیری دانش آموزان صرف می شود.
کاربرد: به محتوا توجه ندارد بلکه به تسلط بر محتوا تاکید دارد و بیشتر بر برنامه سنتی استوار است. معلمان با استفاده از فنون مختلف و با توجه به نیازهای هرفرد به آموزش می پردازند و آنان را با معیارهای قراردادی و مطلق ارزشیابی می کنند و از آزمونهای هنجاری اجتناب می ورزند.
-نظریه هوشهای چندگانه
"گاردنر"– هوش را مجموعه مهارتها و تواناییهایی مي داند که به افراد امکان درک و حل مسائل به هنگام مواجهه با آنها را می دهد. هوش شامل: کلامی-زبانی،منطقی-ریاضی، دیداری فضایی، بدنی- جنبشی،ریتمی،بین فردی، فرافردی وهوش طبیعی است. در روش سنتی: آموزش طرفدار هوش های کلامی– زبانی و منطقی– ریاضی است. اما بنظر گاردنر برنامه درسی متوازن تر باعث تقویت سایر زمینه های هوشی نیز می شود و باید در روش تدریس همه هوش ها تقویت شوند و روشی برای سنجش بکار رود که مانند خودسنجی دانش آموزان همه هوش های خود را بیازمایند.
ü -نظریه تفکر راست – مغزی در مقابل چپ مغزی
در این نظریه بخش راست و چپ مغز دوحالت از تفکر را کنترل می کنند و غلبه یک طرف به طرف دیگر را "غلبه طرفی"گویند. در برنامه های آموزشی بیشتر تواناییهای تفکرچپ- مغزی را تقویت وکمتر از تواناییهای راست– مغزی استفاده می کنند. چپ مغزی فعالیتهایی مثل تفکر منطقی، تجزیه و تحلیل و راست– مغزی مثل احساسات، فعالیتهای خلاق و تخیلی را بر عهده دارد.
کاربرد: معلمان برای اینکه تواناییهای کل مغز را پرورش دهند باید مطالبی را آموزش دهند که هر دو نیمکره را بطور مساوی تقویت کند و روشهایی را در تدریس بکار گیرند که به تفکرات هر دو نیمکره مربوط باشد و از طریق روشهای مناسب رشد تواناییهای هر دو نیمکره را مورد ارزشیابی قرار دهند.
-نظریه کنترل
اساس نظریه بر بوروکراسی" ماکس وبر"تشکیل شده است. دراین نظریه باید امور آموزشی از ابتدا تا انتها مشخص باشد و برنامه های درسی بطور علمی کنترل شود."گلاسر"انگیزه را در یادگیری مهم می داند و بر این باور است که علت بی انگیزگی دانش آموزان بخاطر بی ارتباطی درسها با نیازهای اوست. معلمان سلطه گر دانش آموزان را به انجام تکالیف خود وامی دارند و معلمان هدایتگر از توسل به زور خودداری می کنند و از
پاداش های درونی معنی دار است و از پاداش های درونی و معنی دار استفاده می کنند.
کاربرد: در برنامه ریزی درسی باید به نیازهای اساسی دانش آموزان توجه شود. معلمان به فنون یادگیری مشارکتی می پردازند و معلم هدایتگر اطمینان می یابد که تکالیف درسی تاحد ممکن به ارضای نیاز دانش آموز می انجامد و معلم فقط نمره خوب و بد می دهد که گواه کیفیت آموزش باشد و در او ایجاد انگیزه کند.
-علم عصب نگر
به مطالعه نظام عصبی مغز و اساس زیست و درهم تنیده باشد هوشیاری، ادراک، حافظه و یادگیری می پردازد. یافته های اساسی این علم: ساختار مغز انسان سه گانه است. لب پایینی، لب میانی و قشر مخ یا کورتکس؛ مغز انسان دارای شبکه ارتباطی
نورون های عصبی متعددی است و نظام خودسازی است که شبیه به رایانه نمی باشد. از نظر فیزیکی بر اثر تمرکز و کوشش ذهنی تغییر می کند و موجب ایجاد حافظه و رشد آن می شود.
کاربرد: برنامه درسی باید بنا به تجربه های واقعی و اندیشه های کلی و درهم تنیده سازمان یابد و باید در برنامه های آموزشی به "گروهه اندیشی" مغز توجه كرد و باید با ابزاری ارزیابی شود که بتواند توانایی فرد را در حل مسائل واقعی زندگی ارزیابی کند.
-هوش هیجانی
مجموعه ای از مهارتهای اکتسابی است که نتایج مثبت رفتار فرد در خانواده، مدرسه و محل کار را پیشگویی می کند. افراد دارای EQ بالاتر بهره وری بالاتری داشته و بازده کار بیشتری دارند. این اصطلاح توسط" سالووی" دردهه1990 مطرح شد که 4 مقوله را برای توانایی عاطفی متصوراست.1- درک درست عواطف، استفاده از عواطف برای تسهیل در اندیشیدن، استنباط معانی عاطفی و توانایی مهار و کنترل عواطف و سپس "گلمن" که 5 حالت را در این خصوص رواج داد: 1- توانایی درک رابطه بین عواطف، اندیشه و عمل؛2- مهار و کنترل حالتهای عاطفی؛ 3- توانایی فعالیت در عواطفی که انگیزه موفقیت در آنها وجود دارد؛ 4- درک عواطف دیگران واثرگذاشتن بر آنها؛ 5- برقراری روابط دوجانبه با دیگران و حفظ آن
-جمع بندی کاربرد تلفیقی نظریه های یادگیری
نظریه پردازان یادگیری با هر رویکردی به امر یادگیری آنگونه می نگرند که تلفیق جنبه های مثبت و مطلوب نظریه ها و پرهیز از جنبه های ضعف آن موجب شود که مربیان نقش خود را در تربیت کودکان و نوجوانان و جوانان و همه ابعاد رشد آنان به نحو شایسته ای ایفا کنند.
-مهارتهای مطالعه: در گذشته معلمان بطور سنتی مهمترین عامل برای آموزش بودند اما امروزه یادگیری باید در مغز دانش آموز رخ دهد نه در ذهن معلم او. معلم فقط می تواند عامل تسهیل یادگیری دانش آموز باشد.
-اهمیت آموزش مهارتهای مطالعه
تحقیقات نشان می دهد که بیشتر دانش آموزان تا زمانی که مهارت کافی برای مطالعه و کاربرد آن را بدست نیاورند آن مهارت را نمی آموزند و برخی هم مهارت های مطالعه را محصول بلوغ و تحصیل می دانند. در نهایت ماهیت آن یادگیری مغفول می ماند. "توماس و روور" نشان دادند که فقط برخی از مهارتهای مطالعه طول تحصیل بهبود می یابند در مهارتهای یادگیری تکلیف نقش محوری دارد و دانش اموز باید از زمان استفاده مناسب کند و در کلاس یادداشت بردارد و به سوالهای معلم پاسخ دهد، کتابهای درسی و سایر مطالب را مطالعه کند و مقاله نویسی نموده و خود را برای امتحان آماده نماید. بین مهارت مطالعه و فن مطالعه تفاوت وجود دارد. فن مطالعه طرز کار خاصی است که برای یادگیری تکلیف مورد نظر مربوط می شود.اما مهارت مطالعه توانایی کاربرد آن فن بطور صحیح است. تفاوت میان مطالعه و راهبرد مطالعه: مهارت مطالعه فقط به یک جنبه از عمل مطالعه مربوط می شود ولی راهبرد مطالعه به کل و همه اعمال مطالعه ربط دارد. مثل نوشتن یک مقاله (شامل انتخاب موضوع، طراحی وتدوین، تنظیم مطلب و ...).
-مهارتهای مطالعه و شیوه های یادگیری:شیوه های متفاوتی برای یادگیری وجود دارد. برخی در محیطی آرام و برخی با شنیدن صدای موسیقی یادمی گیرند. برخی نشسته و برخی ایستاده و برخی راه می روند. بعضی صبح ها و بعضی عصرها یا شبها بهتر یاد می گیرند. برخی در تنهایی و برخی گروهی. معلمان باید مهارتهای مطالعه را طوری آموزش دهند که باشیوه های مختلف یادگیری دانش آموزان مطابقت داشته باشد. معلمان باید دانش آموزان را از محاسن و معایب روش های مختلف یادگیری آگاه کنند. معلمان روش مطالعه به فرد فرد را ممکن نمی دانند لذا باید مهارتهایی مانند یادداشت برداری، استفاده از کتابخانه، و ... را به دانش آموزان بیاموزند و دانش آموزان این روشها را با شرایط فردی خود سازگار کنند.
استاد محترم: جناب آقای دکتر بختیاری
زرین یوسفی- دانشجوی رشته برنامه ریزی آموزشی واحد تهران مرکز
منبع : امان الله صفوی- کلیات روشها و فنون تدریس، (تهران، معاصر) فصل 2